دوباره فصل گرما از راه رسید ، فصل آفتاب، حرارت ! دوباره اشعه های نورانی بخش خورشید بر سر پوچ برادران دیکتاتور خورده و آنها را دیوانه تر از قبل کرده ! دوباره شمشیر ها را از رو بستند، و به نام دین، انسان می کشند، تفکر دار می زنند، صدا را در گلو خفه می کنند ! چشم های هیزشان را گشاده تر از قبل می کنند و به خواهر من و تو، به دختر من و تو، به ناموس من و تو، چشم چرانی می کنند، متلک پرانی می کنند، زورگویی می کنند . در این لنگه ی دنیا، که هیچ رسم و نشانی از تاریخ پر تمدن چندین هزار ساله در آن یافت نمی شود، چماق به دست می گیرند و " توسری " به بانوان ایرانی می زنند!
این است راه و رسم زندگی در سرزمین به تاراج رفته کوروش و داریوش! روزی کوروش پیام آور حقوق بشر و آزادی انسان بود، حالا دولت مهرورزی! پیام آور نفرت، کینه، جنگ و آشوب !!!

نمی توانستم در این روزهای درد٬ بدون اشاره ای به دختران ایران حرف تازه ای بگویم٬ حرف ما٬ حرف امروز است٬ حرف بی حرمتی و بی عشقی !

ترانه ی " دو پنجره " را تقدیم می کنم به تمامی دختران ایران زمین :

 شکستن این دیوار به دست خود ما٬ در آینده ای نزدیک است ...

توی یک دیوار سنگی
دوتا پنجره اسیرن
دوتا خسته، دوتا تنها
یکی شون تو، یکی شون من
دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی
به لبای بسته ی ما
نمی تونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه ی عشق من و تو
قصه هست، قصه ی دیدار،
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی، مرگه
تا رها بشیم، می میریم
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو باهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
شاید اونجا، توی دل ها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه

 اردلان سرفراز

---------------------

شعری از شاملوی بزرگ٬ تقدیم به عاشقان آزادی...

" درآميختن "

مجال
بي رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظّ تماشائي نچشيديم،
که قفس
باغ را پژمرده مي کند.

از آفتاب و نفس
چنان بريده خواهم شد
که لب از بوسه ي ناسيراب.
برهنه
بگو برهنه به خاک ام کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز مي بريم، -
که بي شايبه ي حجابي
با خاک
عاشقانه
درآميختن مي خواهم.


احمد شاملو - 1352

:: سعید::