اردلان نازنين

در اين روزهاي پر زخم، در اين روزها كه شقايق هايمان يكي يكي پرپر مي شوند ، در اين روزهاي بدِ بد كه طعم خوش تابستان هم از يادمان رفته است ، جشن ميلاد شاعري از جنس تو شايد تنها روز خوشرنگمان باشد!

 

اردلان عزيز

دلمان مي خواست برايت جشن بزرگتري مي گرفتيم ، دلمان مي خواست شادتر بوديم ، دلمان مي خواست برايت يك باغ لبخند مي فرستاديم ، دلمان خيلي چيزها مي خواست ، خيلي چيزهاي خوب ، اما...!

 

آه! چقدر واژه آماده كرده بوديم! مي خواستيم با دستي پرتر بياييم ، اما دستانمان خالي ست ، دستانمان زخمي ست و دل هايمان زخمي تر! دلمان مي خواهد كتاب ترانه هايت را دوباره مرور كنيم و يك دل سير بگرييم ، آخر آغوش ترانه هايت هميشه جاي امن گريستن ما بوده است ، جاي خوب سبك شدن و پرواز ما...!

 

اردلان جان

با اينهمه اما روز ميلادت هنوز جاي بزرگي در تقويمان دارد و اينهمه زخم و درد از يادمان نبرده كه هنوز هم دوستت داريم ، همانگونه كه وطن نيز فرزندان زيبايش را هيچگاه از ياد نمي برد و اين را باور داريم كه در جايي از تقويمان نوشته شده:

روزي دوباره سبز خواهيم شد...

ميلادت مبارك

 

 مهرانا