نقدی بر ترانه ی دریچه

ترانه ی دریچه هم مانند بسیاری دیگر از کارهای اردلان سرفراز، ترانه ای است که شاعر درآن تماما به خود می پردازد و همچون کارهایی مانند مرداب، آینه، مسخ، جاده، موج و .... . باز هم در جستجوی گمشده ای است که در نبودش ،جهان آرمانیش از هم واپاشیده است. گمشده ای که برای شکست دادن تنهایی اش، در پی آن است اما تو گویی که تنهایی مستولی شده بر او هیچ گاه پایان نخواهد گرفت و گواه این، تمام کارنامه هنری سی ساله اوست.در این ترانه، همانطور که از نامش پیداست، اردلان سرفراز برای برون رفت از اوضاع کنونی، برای فرار از خانه ای که به ناچار در آن اسیر شده است،در دیوارهای سنگی و بی نور در پی یک دریچه است. در ابتدا به قسمت روایی اثر، که ترانه ای است با درون مایه عرفانی،می پردازم و سپس نکاتی را در مورد ترانه یادآور می شوم.
یک دریچه برای رفتن
یک دریچه برای دیدن
یک دریچه برای پرواز
پر زدن،رفتن و پریدن
در جای جای ترانه،خواهیم دید که شاعر، با وصف دریچه ای که به دنبالش می گردد،شرایط کنونی خود را نیز به طور غیر مستقیم بیان می کند.اینجا از دریچه ای می گوید که سه خصوصیت داشته باشد:
1. امکان رفتن را به او بدهد،چرا که خانه را نمی پسندد و راهی هم برای خارج شدن از آن وجود ندارد.
2. امکان دیدن را به او بدهد،چرا که در خانه ای بی روزن و در نتیجه تاریک به سر می برد.خانه ای که در آن، هر چیزی در ابهام به سر می برد.
3. امکان پرواز را به او بدهد،چرا که خانه اش را همچون یک قفس می داند که مجالی برای پرواز و کشف در آن نمی یابد.
منظور من از خانه، همان دنیا، افکار و روابطی است که با آن ها زندگی می کنیم.
از ته دره های تردید
یک دریچه به سوی خورشید
یک نفس، بالِ پر کشیدن
یک افق رو به روی خورشید
در این جاست که سرفراز این خانه را کامل تر می شناساند.او از "تردید" سخن به میان آورده است.سوال در ارتباط با هستی و شک به روابطی که بین او و جهان برقرار شده یا شاید برقرار ساخته اند و شاعر در جستچوی شناخت و بازتعریف این روابط است. این که تردید را همچون دره ای عمیق می بیند، بند اول را برای خواننده روشن تر می سازد.چرا که :
1. از دره های عمیق نمی توان خارج شد و راهی به بیرون پیدا کرد.
2. از تاریکی اعماق دره ها هم مشخص است که چرا شاعر به دنبال انواری می گردد که بتواند به کمک آن ها، ببیند.
3. در دره عمیق است که پر زدن معنایی پیدا نمی کند و بال ها توان فتح دره را نخواهند داشت.پس از این جهت هم بی شباهت به قفس نیست.
اما سرفراز در این ترانه همچون "مسخ" ، "مرداب" و بسیاری دیگر، کاملا ناامیدانه فکر نمی کند و راه نجات و شرط رهایی، را پذیرش تمام سختی ها و یافتن آن دریچه می داند .دریچه ای که از اعماق او را به ارتفاع خورشید خواهد رساند.دریچه ای که در هوای آن توان پریدن را خواهد یافت و او را در فضایی آکنده از نور غرق خواهد کرد.
از همه عالم و همه کس
یک دریچه برای من بس
واضح است که شاعر جز این دریچه که می تواند او را به آرمان های خود رهنمون بسازد،چیز دیگری نمی خواهد و فکرش هیچگاه به سوی دیگری نخواهد رفت.چرا که تمام همتش را برای فایق آمدن به شک و رسیدن به خواسته خود به کار بسته است.
یک دریچه برای رفتن
در هوای تو پر کشیدن
از سرانجام قصه ی من
تا سر آغاز تو رسیدن
یک دریچه برای آواز
یک بهانه برای آغاز
یک غزل از تو بر لب من
من همه زخمه بر تن ساز
از همه عالم و همه کس
یک دریچه برای من بس
در این بند، فهمیده می شود که دریچه نه هدف که وسیله و واسطه ای است برای رسیدن به آن. هدفی که با رسیدن به آن، تمام آنچه که بوده و نبوده، برای شاعر پایان می پذیرد و روزگاری تازه را در کنار معشوق(همان هدف) آغاز می کند.اما این معشوقی که به ناگاه در ترانه آمده است چه کس می تواند باشد جزهمان معشوق همیشگی سرفراز،آن ذات بی زوال عشق .آن عشق ازلی و ابدی.
خسته از این همه شکایت
این همه قصه و روایت
تشنه ام تشنه ی نهایت
یک دریچه می خوام به هجرت
یک دریچه می خوام به هجرت
تا سر قله ی زیارت
جاده ای تا حضور حضرت
رو به آیینه و حقیقت
و باز دوباره از چراییِ خواستن دریچه می گوید.از نابسامان بودن اکنونش. اینکه دیگر نمی خواهد که تنها شنونده ای باشد برای روایاتی که در مورد آن عشق و حقیقت گفته می شود. روایاتی که گاه در تضاد با یکدیگرند و انسان را به ورطه سردرگمی می کشند. شاعر،خودش می خواهد به کشف عشق بپردازد.می خواهد به ریشه ای برسد که همه چیز و خودش، از اوست.پس تماما به فکر رفتن و ترک روابطِ نارس امروزش، است.
نکات:
۱.در ترانه ای اجرا شده ، با ترانه ای که متن آن در کتاب سال صفر آمده در سه مورد تفاوت وجود دارد :
|
ترانه اجرا شده: |
ترانه موجود در "سال صفر": |
|
یک نفس، بالِ پر کشیدن |
یک نفس بال و پر کشیدن |
|
از همه عالم و همه کس |
از هر عالم و هر کس |
|
یک دریچه می خوام به هجرت |
یه دریچه می خوام به هجرت |
به نظرمی آید که تغییرات دوم و سوم کاملا بجا بوده اند و به حفظ و اعتلا و اجرای ترانه کمک کرده اند. " از هر عالم و هر کس" در فضای ترانه عبارتی گنگ و بی معنا می شود.چرا که شاعر در فضای ترانه تنها روایت گر یک عالم است و یک دریچه.عالمی تاریک و محبوس که با وجود آن دریچه به جهانی نو و نورانی تبدیل می شود. تبدیل"یه" به "یک" هم به یکدست شدن زبان ترانه ، به خصوص در بند آخر،در کنار واژه های "هجرت" و "زیارت" و "حضرت " ،انجامیده است.
۲.ترانه دریچه ،از لحاظ محتوایی و گاه بیانی شباهت بسیاری با شعری از فروغ فرخزاد به نام "پنجره" در دفتر "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" دارد.
در زیر شباهت های بیانی این دو اثر را آورده ام.
|
پنجره: فروغ فرخ زاد |
دریچه:اردلان سرفراز |
|
یک پنجره برای دیدن / یک پنجره برای شنیدن |
یک دریچه برای رفتن/یک دریچه برای دیدن/یک دریچه برای پرواز |
|
یک پنجره برای من کافیست |
از همه عالم و همه کس /یک دریچه برای من بس |
3.در بند نخست :
یک دریچه برای رفتن
یک دریچه برای دیدن
یک دریچه برای پرواز
پر زدن،رفتن و پریدن
مصرع چهارم چیزی به گفته های قبلی شاعر نمی افزاید.و تنها یک تکرار است.به خصوص آنکه در خود این مصرع با وجود آنکه "پر زدن" آمده است،کمی بعد از آمدن کلمه "رفتن"(که خود در مصرع اول آمده بود) دوباره شاهد استفاده واژه ای هم معنا و از یک خانواده هستیم.یعنی "پریدن".
این ایرادی است که در بند دوم و سوم ترانه هم می بینیم.یعنی از " امکان پر زدن " و "امکان رفتن" یی که با وجود دریچه حاصل می شود،حرف زدن.در صورتی که به جای این تکرار ،بهتر بود که از دیگر خصوصیات این دریچه گفته می شد. تا از این طریق، وضعیت کنونی و آرمانیش را بهتر،کامل تر و دقیق تر توصیف می کرد.
4.در بند آخر آوردن کلمات "هجرت" و "زیارت" و "حضرت" و تا حدودی "حقیقت" زبان ترانه را به ناگاه از باقی قسمت ها جدا می کند و بدون هیچ پیش زمینه ای ،زبان از لحاظ لغات، وارد فضای جدیدی می شود.
***
یک دریچه برای رفتن
یک دریچه برای دیدن
یک دریچه برای پرواز
پر زدن،رفتن و پریدن
از ته دره های تردید
یک دریچه به سوی خورشید
یک نفس، بالِ پر کشیدن
یک افق رو به روی خورشید
از همه عالم و همه کس
یک دریچه برای من بس
یک دریچه برای رفتن
در هوای تو پر کشیدن
از سرانجام قصه ی من
تا سر آغاز تو رسیدن
یک دریچه برای آواز
یک بهانه برای آغاز
یک غزل از تو بر لب من
من همه زخمه بر تن ساز
از همه عالم و همه کس
یک دریچه برای من بس
خسته از این همه شکایت
این همه قصه و روایت
تشنه ام تشنه ی نهایت
یک دریچه می خوام به هجرت
یک دریچه می خوام به هجرت
تا سر قله ی زیارت
جاده ای تا حضور حضرت
رو به آیینه و حقیقت
از همه عالم و همه کس
یک دریچه برای من بس
نگارنده: احسان
وبلاگ رسمی اردلان سرفراز