نگاهی به ترانه " به بچه هامون چی بگیم ؟ "
به غزل، سام، الهه، رضا و بیتا و... تمام فردا سازان سرزمینم
اردلان سرفراز
" به بچه هامون چی بگیم ؟ "
ترانه سرا : اردلان سرفراز
آهنگ و تنظیم : عبدی یمینی
خواننده : داریوش
از آلبوم : بچه های ایران
سال پخش : 1374 - 1995 - شرکت پخش کننده : کلتکس رکوردز
پی نوشت این ترانه از کتاب" از ریشه تا همیشه " - نشر ورجاوند - تهران
از ابتدای سفرم،رنج کودکان هموطنم را که میان هجوم دو فرهنگ - خانه و جامعه - رنج می برند، می دیدم و رنج می بردم که هنوز هم دیدن خانواده های بلا تکلیف و دربه درِ پناهنده مانده در غربت - با فرزندانی سرگردان تر از خویش - دردِ هر روز و کابوس هر شبِ من است . ترانه با یک پرسش شروع می شود . یک روز صبح پاییز در آینه از خود پرسیدم : "به بچه هامون چی بگیم ؟ " فکر و طرح این ترانه دو سال تمام ذهن مرا به خود مشغول کرده بود .
تاریخ سرودن این ترانه در کتاب : فرانکفورت / 1369 ذکر شده است .
اردلان سرفراز به عنوان یک شاعر بیدار و آگاه و نزدیک به جامعه ، همواره کوشیده که به بهترین نحو ممکن آینه تمام نمای جامعه خود باشد . ترانه های وی، همیشه حاوی پیام و رنگ و اصالت یک هنرمند است به جامعه خود . هر چند که بعد از انقلاب ! این جامعه یکپارچه، تکه تکه شد و هر قسمتش به گوشه ای از این جهان پرتاب شد ! اما مثل دیگر نقاط جهان و همپای دیگر هنرمندان بیدار جهان، هنرمندان بیدارِ سرزمین ما کم نبودند که بعد از آن رویداد ، با مردم ماندند و دلخوشی های ظاهری دنیا رنگشان را تغییر نداد و همچنان بر اعتقاد و نگاه ژرف خود به جامعه پایمردانه ایستادند .
اردلان سرفراز، همواره با ترانه هایش ، تلنگرِ ذهن مردم به خواب رفته بوده است ! او همیشه با جادوی خود، که همانا واژه های آشنا و روزمره انسانهای دردمند و رنجور بوده است ، توانسته است به درون زندگی این دست انسانها نفوذ کند و آنها را به چالش و تفکر بکشاند .
اردلان، خود یکی از افراد همان جامعه ایی است که درد غربت نشینی و پناهندگی را کشیده است ! از سال 1362 تا به امروز ! و تنها او و امثال او هستند که می توانند این درد بزرگ را بفهمند و آن را به وسیله هنر و زبان خاص خود به درون جامعه بفرستند، تا شاید کلیدی باشد برای راهکاری تازه، روزنه ایی هر چند کوچک در زندگی انسان(ایرانی) دردمند !
حالا که چیزی نزدیک به سه دهه از انقلاب پر شکوه! می گذرد، جامعه ی به غربت کوچ کرده ی ما ، به نسل سوم خود می رسد، که حالا بچه های آنها آمریکایی-اروپایی، ایرانی اند ! یعنی دو فرهنگ، دو ریشه، دو سرزمین و ... .
ترانه " به بچه هامون چی بگیم ؟ " ترانه ایست، که به خوبی زوایای گوناگون این غربت نشینی و دربه دری را به تصویر کشیده است . اردلان، حقیقت جویانه به دنبال این پرسش بزرگ رفته است . شاعر آینه ها، اینبار هم با همدم همیشگی روح و تنش ، یعنی آینه ، به صحبت نشسته است . این تصویر یک شاعر در آینه ای است که تمام درد غربت نشینی در چهره و خطوط صورتش قابل رویت است .

این سوال ساده، ولی در عین حال بزرگ، وظیفه ای سنگین و پر خطر را بر دوش پدر و مادر هر به غربت نشسته ایی در برابر فرزند خود می گذارد . اردلان، از نگاه من - سعی داشته در این ترانه با طرح این سوال، ریشه های کوچ نشینی و آوارگی را یادآوری کند و همچنین در انتها پیام دهد که جواب این سوال به دست کیست و چگونه می شود به سرزمین روشن رسید .
به بچه های تو و من،
وقتی یه روز بزرگ شدن،
فردا که می خوان بدونن،
کجا به دنیا اومدن،
بگو جوابمون چیه!
حرف حسابمون چیه!
تکلیف اون خونه ای که،
شده خرابمون چیه ؟
تکلیف اون خونه ای که،
شده خرابمون چیه ؟
بچه ها وقتی بزرگ می شوند تازه به یاد ریشه و تاریخ خود می افتند، وقتی به خاطر پناهنده بودن ویا حالا در این دوران ایرانی بودن، در جوامع غربی مورد تمسخر و بی توجهی قرار می گیرند، به دنبال حقیقت می گردند و چگونه شد که به دیگر سوی جهان کوچ کردند و چه بر سر سرزمین خود آمده است ؟ و این سوال بزرگ را همنسلان من و بعد از من هم خواهند پرسید که چه شد که اینگونه تصمیم به ویرانی خانه گرفتید ؟ آیا وقعا فکر می کردید که اینگونه رو به آزادی می رویم ؟ یا دلخوشی بیش از حد بود ؟
گناه هرچی که گذشت،
به گردن ما بود و هست،
از ما اگر بُتی شکست،
بُت های تازه جاش نشست،
شاعر، خود و همنسلان خود را در این امر مقصر می داند، یا بهتر بگویم بهترین پاسخگو می داند، چرا که وقتی حال و روز این فرزندان در به در را در کشورهای غربی می بیند، در هم می شکند و بغض می کند ! این بغض سنگین در واژه به واژه این ترانه پیداست . " از ما اگر بُتی شکست . بُتهای تازه جاش نشست " این خط از ترانه به باور من یکی از بهترین و تاثیر گذارترین نقاط این ترانه است، شاه کلید اصلی و رمز گشای همه ی هستی است، به باورم ! در واقعا یکی از خصلت های بد ما ایرانی هاست بُت سازی و بعد شکستن ! همین بُت سازی را در نمایی نزدیک تر می توانیم در میان وبلاگهای خوانندگان و دیگر ترانه سرایان پیدا کنیم که یک نفر را آنقدر بزرگ و بی غلط می پنداریم که او می شود بُت روز و شبمان ! و بُتهای دیگران را به سخره می گیریم و به اصطلاح خودمان نقدشان می کنیم ! بُت سازی و پرستش آن بُت یکی از عادت های تَرک نشدنی ما ایرانی هاست ! و این نیز همیشه بوده، چه در سیاست ما و چه در جامعه و فرهنگ ما !
هیچ کس به غیر از خود ما،
از خود ما فریب نخورد،
هیچ کس به غیر از خود ما،
ما را به بیراهه نبرد!
به بچه های تو و من،
وقتی یه روز بزرگ شدن،
فردا که می خوان بدونن،
کجا به دنیا اومدن،
بگو جوابمون چیه!
حرف حسابمون چیه!
تکلیف اون خونه ای که،
شده خرابمون چیه ؟
این " فریب خوردگی " از سردرگمی و گمراهی مردمی برمی آید که ساده لوحانه دل و دین خود را باختند . ما به " خودی " باختیم، نه به غیر ! اگر هر بلایی هم سرمان آمده است، خود با دست خود ساختیم این بنای بی ارزش را . هجوم بی اندازه ایرانی هایی که در این سالهای اخیر به هر دلیلی ایران را ترک کردند و در غربت با بی پناهی و بی خانمانی تن به کمپ های ناچیز کشورهای خارجی دادند، بدون هیچ پشتوانه ایی، بدون هیچ سرمایه ایی، بی شک یکی از اصلی ترین دلایلش خود آنها بودند! ( منظور کسانی است که به خاطر مبارزه در برابر ظلم ، ایران را ترک کردند! ) چرا که منِ نگارنده بر این باورم اگر بنا بر ساختن است، که باید در خانه باشی تا بتوانی آن را بسازی، نمی توانی بروی در آن سوی دنیا، و از آنجا دستور و فرمان صادر کنی که البته اینها می توانند تنها یک و یا دو دلیل از هزاران دلیل ناگفته باشد .
به بچه هامون چی بگیم؟
بگیم که بی هویتیم ؟
گدای حق خودمون،
پشت دَرای غربتیم !
به بچه هامون چی بگیم ؟
که از کدوم ولایتیم ؟
گدای حق خودمون،
پشت درای غربتیم !
گدای حق خودمون،
پشت درای غربتیم !
اردلان، هوشیارانه این دو سوال را پشت سر هم می پرسد، دو سوالی که حرف اصلی ترانه است، اگر این تکه از ترانه را بدون ملودی، و همانند روخانی از یک خبر بخوانیم، آنوقت متوجه تاثیر و تمرکز مد نظر شاعر خواهیم شد که چگونه " هویت " و " حق " را دو فاکتور مهم برای شناسایی " ریشه " می داند، اگر که تو بدانی هویتت از کجاست و حق ات چیست، آنوقت است که می دانی دنبال چه هستی ! بی پناهی را هم در همین یک خط می توانیم به وسعتش پی ببریم، که با این همه در غربت هم جایی ندارد و پشت درها در ناکجا آبادی وحشتناک گرفتار خود است .
ترانه در اجرای منتشر شده در همین جا به پایان می رسد، اما اصل ترانه با این تکه به پایان می رسد :
بچه ها باید بدونن
که خونه شون جای دیگه اس
تو دستای کوچیکشون
کلیدِ فردای دیگه اس
وجود " امید " به آینده و فردا سازان سرزمین، بی شک تنها پشتوانه اردلان در این ترانه است، وی معتقد است که فردا سازان از همان کودکی باید بدانند که " اهل کدام دیاراند " و خانه اصلی آنها کجاست و بدست آنهاست که فردا ساخته خواهد شد .
ترانه " به بچه هامون چی بگیم ؟ " بی شک بدون حضور درخشان عبدی یمینی، اینگونه به گُل نمی نشست! ملودی و تنظیم بی نهایت زیبا و دلنشین است که هنوز بعد از گذشت حدود 12 یا 13 سال از انتشار این آهنگ، هنوز تازه و بکر است و فضاهای ناشناخته و غریبی را در شنونده ایجاد می کند که تمام حس غربت را پس از شنیدن این آهنگ لمس می کند . افسوس که همکاری این دو بزرگ خانگی در چندین آهنگ خلاصه شده است و صد افسوس که عبدی یمینی این روزها خاموش و بی ساز است ! امیدوارم که او را دوباره در صحنه ببینیم که در این آشفته بازار به وجود او بیش از پیش نیاز داریم .اردلان عزیز، همانطور که خود بارها گفته است، درونی ترین و تاثیر گذارترین ( البته من اینجا اسمش را می گذارم " تاریخ سازترین " ) ترانه هایش را با صدای داریوش به گوش مخاطبان خود رسانده است . صدای رسا و همراه با اعتراض داریوش، و تاثیر گذاری آن بر مخاطب، اینگونه ترانه ها را به آهنگهایی ملی تبدیل می کند .
داریوش، در این چند سال اخیر نزدیک ترین هنرمند آگاه به مسائل اجتماعی بوده و از نزدیک با مسائل مختلف پناهندگان برخورد داشته است . وی یکی از، یا بهتر بگویم تنها هنرمندی است که در این زمینه بیشترین وقت را می گذارد و به کشورهای مختلف سفر می کند تا در کنار هموطنان پناهنده قرار بگیرد و در سخنرانی ها و جلسات مختلف آنها شرکت می کند تا برای تهیه حداقل ترین امکانات به آنها کمک کند . رسالت هنری داریوش او را به یک مقام مهم هنری،اجتماعی تبدیل کرده است و این رسالت به نظرم وظیفه او را در انتخاب ترانه ها و آهنگهای آلبوم های تازه اش بیشتر از قبل می کند و باید وقت و انرژی بیشتری را در استودیو و بالای سر کار خود صرف کند، چراکه دیگر مردم انتظارشان از وی بسیار بیشتر از پیش شده و هر ترانه و آهنگی را از داریوش پذیرا نخواهند بود .
در آخر هم یک خبر خوش از این سه هنرمند عزیز که یک کار مشترک ضبط شده با هم دارند که امیدواریم آن هم به زودی در میان یکی از آلبومها قرار بگیرد و منتشر شود .
:: سعید ::
وبلاگ رسمی اردلان سرفراز